سفیر چون، میزگرد امروز صبح یکی از جذاب ترین و صادقانه ترین گفتگوهایی بود که من در مدت طولانی در آن شرکت داشته ام. اتاق مملو از احساس نارضایتی قابل لمس در مورد اینکه اتحاد به کجا می رود، پر شده بود. بحث جلسه کاملاً غیرقابل ضبط بود، بنابراین ما آن را همانجا می گذاریم - اما واضح است که خطرات در حال حاضر بسیار واقعی هستند. این باعث می شود که بپرسم - اواخر سال گذشته و اوایل امسال، دولت ترامپ استراتژی جدید امنیت ملی (NSS) و استراتژی دفاع ملی (NDS) خود را منتشر کرد. برای کسانی که در اتاق نبودند، می توانید نظرات خود را در مورد این اسناد به اشتراک بگذارید؟ به نظر حرفه ای شما، این اسناد برای اتحاد آمریکا و کره جنوبی چه معنایی دارد؟
با مطالعه NSS و NDS جدید، واکنش اولیه من یکی از نگرانی های واقعی بود. چیزی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد چیزی بود که در این اسناد وجود نداشت. هیچ اشاره ای به خلع سلاح هسته ای کره شمالی و تایید مجدد تعهد بازدارندگی گسترده به جمهوری کره (ROK) وجود ندارد. من معتقدم اینها اصول اصلی اتحاد ما هستند و نبود آنها در این اسناد تا حدودی برای من نگران کننده بود.
همچنین بخشی وجود دارد که نشان میدهد ROK میتواند مسئولیت اصلی بازدارندگی کره شمالی را با سطح محدودتری از حمایت ایالات متحده به عهده بگیرد. اکنون، متوجه جهتی هستم که این نشان می دهد. تقسیم بار بیشتر و خوداتکایی ROK اهداف قانونی هستند. اما باید پرسید: آیا نوشتن آن به صورت مکتوب در این اسناد عاقلانه یا حتی ضروری بود؟ خطر ارسال سیگنال اشتباه به دشمن ما، ایجاد سوء تفاهم هم در سئول و هم در پیونگ یانگ و احتمالاً در پکن نیز وجود دارد.
آنچه که من را نیز نگران می کند، تأکید کلی استراتژیک این اسناد است. این تصور را ایجاد می کند که اولین زنجیره جزیره و دفاع از تایوان (متحد غیر پیمانی) را بر دفاع از متحدان معاهده مانند ROK و ژاپن ترجیح می دهد. من درک می کنم که چرا تایوان ممکن است برای ایالات متحده مهم باشد ... اما به نظر می رسد اسناد از متحدان ایالات متحده می خواهند تا نیروهای خود را برای دفاع از زنجیره جزیره اول به جای دفاع از خود ایجاد کنند. این یک سوال دشوار است.
در چین، زبان استراتژیک نیز به طور قابل توجهی تغییر کرده است. اسناد جدید هدف را دستیابی به "صلح شایسته" از طریق توازن قدرت، تنش زدایی و تنش زدایی تعیین می کند. من فکر میکردم که این نشاندهنده عقبنشینی از موضع قبلی است که چین را به عنوان یک رقیب استراتژیک توصیف میکرد که نیازمند رقابت و مهار پایدار است. برای من بوی مماشات می دهد و نشان دهنده تمایل به واگذاری حوزه نفوذ به پکن است. من فکر می کنم که این یک انحراف قابل توجه است.
آیا این فورا اتحاد را بر هم خواهد زد؟ شاید نه در کوتاه مدت. اما وقتی دفاع ROK دیگر به صراحت در اولویتهای استراتژیک اعلامشده آمریکا مشخص نمیشود، اعتبار تعهد بازدارندگی گستردهتر و ضمانت دفاعی گستردهتر ناگزیر زیر سوال میرود. این یک ریسک کند است که نمیتوانیم آن را ساده بپذیریم.
در جریان آخرین نشست مشورتی امنیتی (SCM) در سئول، کره جنوبی و ایالات متحده اعلام کردند که مرحله دوم انتقال OPCON را تا پایان سال جاری (2026) تکمیل خواهند کرد. دیدگاه بسیاری از کارشناسان این است که انتقال OPCON قبل از پایان دوره ریاست جمهوری لی تکمیل خواهد شد. نظر شما در این مورد چیست؟ کره جنوبی و ایالات متحده باید از چه خطراتی آگاه باشند که با OPCON پیش می روند؟
بله، به نظر می رسد رئیس جمهور لی جائه میونگ قصد دارد انتقال OPCON را قبل از پایان دوره خود تکمیل کند. این یک تصمیم نتیجهای خواهد بود، و من میخواهم دیدگاهی ارائه کنم که ممکن است برخی را شگفتزده کند - زیرا از انتقال زودهنگام حمایت میکنم، اما به دلایلی کاملاً متفاوت از مواردی که معمولاً توسط برخی از همکارانم در سئول ذکر میشود.
اجازه دهید ابتدا در مورد آنچه اعتقاد ندارم واضح بگویم. من فکر نمیکنم که انتقال OPCON اساساً مربوط به حاکمیت نظامی یا غرور ملی باشد. برخی از مردم کره تمایل دارند آن را به این شکل قاب بندی کنند، اما این قاب بندی موضوع را از دست می دهد. از نظر قابلیت کنترل عملیاتی خالص - سیستم های فرماندهی و کنترل، دارایی های ISR (اطلاعات، نظارت و شناسایی)، قابلیت حمله دقیق، ارتباطات استراتژیک - ROK به سادگی نمی تواند با ایالات متحده مطابقت داشته باشد. از نقطه نظر کاملاً نظامی-عملیاتی، اعمال کنترل عملیاتی در زمان جنگ برای ایالات متحده بهینه خواهد بود.
پس چرا از انتقال زودهنگام پشتیبانی می کنم؟ دلیل آن این است: بیش از 70 سال از پایان جنگ کره می گذرد. برای بیش از هفت دهه، ارتش ROK فرماندهی زمان جنگ بر نیروهای خود در قلمرو خود نداشته است. من نگران این هستم که این وابستگی طولانی مدت با روح و آمادگی ارتش ما چه می کند. اگر این به طور نامحدود ادامه یابد، ما در خطر گیر افتادن در نیروهای مسلح کره هستیم که مالکیت واقعی دفاع ملی خود را ندارند - نهادی که از دستورات پیروی می کند اما مسئولیت کامل دفاع از میهن خود را احساس نمی کند. بازگرداندن این حس مالکیت و مسئولیت پذیری برای من مهم تر از بهینه سازی کارایی عملیاتی است.
اکنون، من نگرانی در مورد شکاف های احتمالی در بازدارندگی از طریق ناکارآمدی عملیاتی در مرحله اولیه انتقال را جدی می گیرم. اما من معتقدم که می توان این را از طریق طراحی و برنامه ریزی مدبرانه مدیریت کرد. نکته کلیدی، مکانیزم قوی مشاوره و اجماع است که در ساختار فرمان تعبیه شده است. هنگامی که یک فرمانده کره ای فرماندهی نیروهای ترکیبی آینده را رهبری می کند، تصمیمات عملیاتی اصلی باید مستلزم مشورت واقعی با معاون فرمانده ایالات متحده باشد. برعکس، برای عملیاتهای هوایی و دریایی که فرماندهان آمریکایی در آن رهبری میکنند، تصمیمگیریها نیز باید مستلزم توافق با معاونان کرهای باشد. اگر این کار به درستی انجام شود، نیازی نیست که اجرای واقعی عملیات تفاوت چشمگیری با ترتیبات امروزی داشته باشد - اما این امر میل مشروع کسانی را که این موضوع را به عنوان یک موضوع آژانس کره ای می دانند، برطرف می کند.
در مورد نگرانی مبنی بر اینکه انتقال OPCON باعث جدا شدن اتحاد می شود - من فکر می کنم این ترس اغراق آمیز است. تصمیم به جنگ یا صلح طلبی توسط فرماندهان نظامی گرفته نمی شود. این توسط رهبری سیاسی هر دو کشور - روسای جمهور و وزرای دفاع مربوطه انجام می شود. فرماندهی نیروهای ترکیبی تنها اقتدار عملیاتی نظامی را در چارچوب پارامترهای تعیین شده توسط آن رهبران غیرنظامی تمرین می کند. جدایی یک پدیده سیاسی است، نه نظامی، و به واسطه اینکه ژنرال در سئول چهار ستاره بپوشد، باعث یا جلوگیری نمی شود.
بیایید اکنون توجه خود را به موضوع دیگری معطوف کنیم که مربوط به غنیسازی و بازفرآوری اورانیوم است، موضوعی که مدتی بین سئول و واشنگتن مورد اختلاف بوده است. در حال حاضر، ایالات متحده و کره جنوبی توافقنامه هسته ای غیرنظامی (123) را حفظ کرده اند که توانایی کره جنوبی را برای غنی سازی و بازفرآوری سوخت مصرف شده محدود می کند. اما در آخرین اجلاس، پرزیدنت ترامپ موافقت کرد که از پیگیری غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت مصرفشده کره جنوبی حمایت کند، مشروط بر اینکه این غنیسازی برای اهداف صلحآمیز و مطابق با قوانین موجود باشد. همانطور که به یاد دارم، شما قبلاً روی مسائل هسته ای کار کرده اید. نظر شما در مورد این توافق
چیست؟درباره این توافق، ابتدا و به طور مستقیم میخواهم بگویم: فکر میکنم شایسته اعتبار است. این توافق یک گام مثبت است و مدت زیادی است که در راه است.
استدلال اساسی امنیت انرژی را در نظر بگیرید. ROK دارای 25 نیروگاه هسته ای است. ما برای صد در صد سوخت هسته ای خود کاملاً به تعداد کمی از شرکت های غنی سازی خارجی وابسته هستیم. این یک آسیب پذیری فوق العاده برای کشوری است که برای انرژی خود به منابع خارجی وابسته است. اگر این منابع - به دلایل ژئوپلیتیکی، تجاری یا لجستیکی - مختل شود، با فاجعه اقتصادی بالقوه روبرو خواهیم شد. کشوری با وسعت و پیچیدگی ما، با سطح وابستگی ما به انرژی هسته ای، یک مورد قانع کننده برای توسعه قابلیت غنی سازی خود دارد. منطق امنیت انرژی به تنهایی توجیه کافی است.
اما یک بعد امنیتی نیز وجود دارد که فکر میکنم در بحث عمومی نادیده گرفته میشود. حتی اگر ما صرفاً در مورد غنیسازی غیرنظامی برای اهداف صلحآمیز صحبت میکنیم - و من میخواهم واضح بگویم که این همان چیزی است که این توافق به آن اشاره میکند - بهرهبرداری از تاسیسات غنیسازی داخلی به این معنی است که ROK ظرفیت فنی پنهانی برای تولید مواد با درجه تسلیحات در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه را دارد، در صورتی که شرایط آن را ایجاب کند. من پیشنهاد نمی کنم که این مسیر را دنبال کنیم. اما این یک واقعیت عینی است که این ظرفیت، حتی برای استفاده غیرنظامی، بازدارندگی را تقویت می کند و به ROK درجه ای از وزن استراتژیک می بخشد که مکمل ضمانت بازدارندگی گسترده آمریکا است. این یک ملاحظه بی اهمیت نیست.
در سمت بازفرآوری - بهویژه پردازش حرارتی سوخت مصرفشده - من صبر و واقعگرایی را توصیه میکنم. قابليت اقتصادي و تجاري فرآوري حرارتي هنوز در مقياس نشان داده نشده است. ما هنوز در مرحله نیاز به یک کارخانه آزمایشی هستیم و نتایج آن کارخانه آزمایشی باید قبل از اینکه سرمایهگذاری جدی در زیرساختهای بازفرآوری مجدد در مقیاس کامل منطقی باشد، مورد تجاری این فناوری را ثابت کند. فراتر از فناوری، یافتن دولتهای محلی در ROK که مایل به میزبانی تأسیسات بازفرآوری هستند - که خطرات واقعی قرار گرفتن در معرض تشعشعات را به همراه دارند - خود یک فرآیند سیاسی طولانی خواهد بود. پردازش مجدد یک هدف بلندمدت ارزشمند است، اما چشم انداز آینده دور باقی می ماند. ما نباید آن را بیش از حد بفروشیم.
در مجموع، توافق غنیسازی یک پیشرفت معنادار و خوشایند است. این یک نیاز واقعی استراتژیک و امنیت انرژی را مورد توجه قرار می دهد و نشان دهنده بلوغ روابط دوجانبه در یکی از حساس ترین ابعاد آن است. امیدوارم هر دو دولت به پیشبرد این دستور کار با دقت و تدبیری که شایسته آن است ادامه دهند.




